دست ميذاريم تودست هم، ميريم به باغ آرزو می خواهم تا آخر عمر خانه نشین خیال تو باشم می خواهم تا انتهای این جاده
از تهِ دل ميگم برات شعر قشنگ عاشقي
تا بدوني دوسِت دارم قد گلاي رازقي
از تو ميگم براي تو از تو که تارو پودمي
از تو يي که دغدغه ي دم به دمِ وجودمي
ميخوام بگم براي تو ميزنه نبض بودنم
تويي تويي دليل هر شعر و غزل سرودنم
ميخوام بگم شقايقي خوب ميدونم که صادقي
براي قلب عاشقم بدو ن شک تو لايقي
با اون نگاه روشنت خوب دلمو بردي گلم
با بردن دلم برام دنيا رو آوردي گلم
هم نفسِ شکفتنم ، دليل زنده بودنم،
بيا بيا که با تو من قفل سکوتو بشکنم
لبهاي سردو خشک من اسم تورو داد ميزنه
خونه ي تاريک غمم صداي پاتو کم داره
تنگه دلم، تنگه دلم، فاصله مي کشه منو
بيا بمون کنار من ديگه منو نذار برو
آخ چه قشنگه روزي که فاصله ها تموم ميشه
فصل جدايي ميگذره، شاديا با دووم ميشه
کنار هم جا ميگيريم،چِش تو چِشِ هم، رو به رو
مثل دو تا کبوتر از لونه ي غم پر ميکشيم
ميريم تا خونه ي خدا، به هر کجا سر ميکشيم
بهم ميگي دوسَم داري،بهت ميگم دوست دارم
دوسِت دارم،دوست دارم،دوست دارم،دوست دارم
وقتي نگاهم ميکني با اون چِشاي مخملي،
زنده و فرخنده ميشم، ميميرم از خوشي ولي
با گرميِ آغوش تو خورشيد و از ياد ميبرم
دستاي داغ و آتيش تنت رو با جون مي خرم
چشم ميدوزم به اون چِشات،جون ميگيرم ازاون نگات
سر ميذارم رو شونه هات،تازه ميشم با خنده هات
خلاصه مي خونم برات شعر قشنگ عاشقي
تا بدوني دوسِت دارم قد گلاي رازقي

♥*•.♥*•.♥*•.♥*•.♥*•.♥*•.♥*•.♥*•
به یاد رفتنت مثل ابرها بغض کنم
به نامه های ننوشته ات پاسخ بدهم
و از پشت پنجره به آرزوهایت سلام کنم
همچنان بی قرار تو باشم
و تمام لحظه ها رابه عشق دیدن تو طی کنم
می خواهم با تو از حادثه ها عبور کنم
♥*•.♥*•.♥*•.♥*•.♥*•.♥*•.♥*•.♥*•

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 15:11 توسط خوشگل مو طلايي |

![]()
بي تو طوفان زده ي دشت جنونم
صيد افتاده به خونم
تو چه سان ميگذري غافل از اندوه درونم
بي من از كوچه گذر كردي و رفتي ...
بي من از شهر سفر كردي ورفتي ...
قطره اي اشك درخشيد به چشمان سياهم
تا خم كوچه به دنبال تو لغزيد نگاهم
تو نديدي...
نگهت هيچ نيفتاد به راهي كه گذشتي
چون در خانه ببستم،دگر از پاي نشستم
گوئيا زلزله آمد،
گوئيا خانه فرو ريخت سر من.
بي تو من در همه ي شهر غريبم
بي تو كس نشنود از اين دل بشكسته صدايي
تو همه بود ونبودي ...
تو همه شعر وسرودي ...
چه گريزي ز بر من؟
كه زكويت نگريزم
گر بميرم ز غم دل ، با تو هرگز نستيزم .
من ويك لحظه جدايي ؟!!!
نتوانم
نتوانم...
بي تو من زنده نمانم ...
(هما مير افشار.در جواب شعر كوچه از فريدون مشيري)
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 15:12 توسط خوشگل مو طلايي |