ميدونستي گاهي اشك از لبخند با ارزشتره
چون لبخند را به هر كسي ميتوني هديه بدي اما اشك را فقط براي كسي ميريزي كه نمي خواي از دستش بدي 























+ نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 22:7 توسط خوشگل مو طلايي |
تو در من آن تب گرمي كه آبم ميكند كم كم نگاهت نيز چون مستي خرابم ميكند كم كم منم آن كهنه ديواري به جا از قلعه هاي سنگ كه باد وآفتاب آخر خرابم ميكند كم كم
+ نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 21:51 توسط خوشگل مو طلايي |
اینو چی می خونی ؟ چي خونديش ؟ GOD IS NO WHERE ( خدا هیچ جا وجود ندارد ) ؟؟؟ می بینی؟ این دید تو که همه چیز رو می سازه ... خوش بین باش
GODISNOWHERE
یا GOD IS NOW HERE ( خدا حالا اینجا وجود دارد ) ؟؟؟
+ نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 21:16 توسط خوشگل مو طلايي |
گفته بودي كه چرا محو تماشاي مني![]()
آنچنان مات كه يكدم مژه بر هم نزني
مژه برهم نزدم تا كه زدستم نرود![]()
نازچشم تو به قدرمژه بر هم زدني![]()
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 12:11 توسط خوشگل مو طلايي |
براي حماقت خودم،براي بناي كاخ آرزوهايم كه همه وهمه را بي رحمانه برسرم خراب كردي دلم تنگ شده براي گريه هايي كه به خاطر تو در خلوتم سر دادم براي فريادهايي كه چه شيرين بودند وتلخشان كردي دلم آنقدر تنگ شده كه بي اختيار از تو مي نويسم.روزي كه ديدمت سنگيني نگاهت را بر وجودم احساس كردم چشم از من بر نمي داشتي با خودم گفتم:مثل هميشه يه مزاحم هميشگي اما تو سمج بودي و رهايم نكردي،تو جهم به تو جلب شد كم كم نگاهت كردم وطولي نكشيد كه عاشقت شدم. عاشق چشمهايت كه انگار يك دنيا حرف برايم مي زد.كم كم به تو عادت كردم.واي از وقتي كه آدم به كسي عادت مي كنه. همه ي وجودم شدي نمي ديدمت خون گريه مي كردم. راز دلمو به همه گفتم.همه مي گفتن:ديوونه اگه نگات مي كنه واسه اينه كه تا حالا ديوونه نديده.همه حسود بودند ونمي دونستن كه تو با اون همه خوبي وزيبايي به من نگاه مي كني وبا من حرف ميزني الهي بميري عزيز دلم ومن لباس سفيد بپوشم ودر خاكسپاريت پيشاپيش همه حركت كنم.آن زمان كه تو را درگور بگذارم خودم اولين مشت خاك را درحا ليكه گل بكشم رويت مي ريزم. آرزو مي كنم تنگي گوردلت راتنگ كند همانگونه كه مرا دلتنگ كردي.آرزو ميكنم در روزمرگت باراني بباردتاصورتم از قطره هايش خيس شودتا كسي متوجه اشكهايم نشود.آنقدر آنجا مي نشينم تا همه بروند ومن درخلوتم فرياد بزنم :
دوستت دارم
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 15:50 توسط خوشگل مو طلايي |
اينقدر دوست دارم بشنوي خنده ت مي گيره تو نگاه مي كني ودلم تو چشمات مي ميره

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 18:14 توسط خوشگل مو طلايي |

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 18:12 توسط خوشگل مو طلايي |
گريه هايم بي صداست عشق من بي انتهاست رد پاي اشكهايم رابگير تا ببيني خانه عاشق كجاست
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 16:4 توسط خوشگل مو طلايي |
دختری از پسری پرسيد که آيا اون رو قشنگ ميدونه؟پسر جواب داد نه! پرسيد دلش
ميخواد تا ابد با اون بمونه؟گفت نه! سپس پرسيداگه ترکش کنه گريه ميکنه؟ وبار ديگر
تکرار کرد نه!...دختر خيلی ناراحت شد.وقتی خواست بره در حاليکه اشک داشت از
چهره اش جاری ميشد پسر بازوهايش رو گرفت و گفت تو قشنگ نيستی بلکه زيبايی. من
نمیخوام تا ابد با تو باشم من نياز دارم که تا ابد با تو باشم و اگه تو بری من گريه نميکنم
من ميرم.
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 15:54 توسط خوشگل مو طلايي |
گفتي بي جونن وخسته يادگار عاشقم بود عكساي كهنه و داغون اونايي كه ريختي بيرون گفتي تارن وشكسته مال يار سابقم بود آخه من يه عمره تنهام،همه چيم خالي وسرده بگوازعشق چي ميدوني،زندگي با توچه كرده؟ تو واون عروسكاوقصه تلخ يه بازي من كه پازل تونيستم،اومدي چي روبسازي؟! نامه هايي از دل وجون همه امضا شده باخون اونايي كه ريختي بيرون مال چشماي ترم بود منوهم مي ذاري بيرون وقتي بازي هات تموم شد نمي خوام با توبمونم ديگه بارآخرم بود آخه من يه عمره تنهام...
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 9:55 توسط خوشگل مو طلايي |
مي تواني بسوزاني شان. حرف هايم را بي دليل گفته ام مي تواني فراموششان كني. ولي عشقم را از صميم قلب بخشيده ام نمي تواني دوستم نداشته باشي!!!
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 22:36 توسط خوشگل مو طلايي |
هيچ به روي خودت نيار من هم چیزی نمی گویم بگذار بین خودمان بماند که
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 21:52 توسط خوشگل مو طلايي |
زندگاني شعري ست كه تو بايد بسرايي آن را يا بخواني آن را بشنوي ان را نيز دست كم بايد آن را تحسين كني تا از اين راه به اردوي ترنم وطراوت برسي كاش شاعر باشي...
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 11:53 توسط خوشگل مو طلايي |
عزيزم تو جاده ي فدا شدن اونكه هرگز نمي شه خسته منم اونيكه باصد اميد وآرزو دلشو بسته به عشق تو منم آخه...تو پاك و نجيبي تو يه احساس عجيبي نكنه فرشته اي تـــــــــــــــو
+ نوشته شده در شنبه سوم شهریور 1386ساعت 14:8 توسط خوشگل مو طلايي |
حالا كه حرف دل و راه دلامون يكي شد آسمون پر ستاره ي شبامون يكي شد هرچي كه دارم مال تو شعراي عاشقونم اگه نمردم مال تو مال ومنالي ندارم اما ستاره ها رو هر چي شمردم مال تو توي قمار زندگي هر چي كه باختيم پاي من هر چي كه بردم مال تو حالا كه ما روز و روزكارمون يكي شد شبهاي مهتابي وشبهاي تارمون يكي شد روزگار شبهاي تارش مال من شبهاي مهتابي وصبح سپيدش مال تو روزگار سردي ويأسش مال من همه سرفرازي و عشق واميدش مال تو عزيز راه دورم حالا كه عطر نفسهاتو برام ارزوني كردي با من نامهربون اين همه مهربوني كردي زندگي،صداي چلچله هاي سبزه زاراش مال تو غرش وپنجه ي ببرهاي درندش مال من زندگي،نم نم بارون وعطر شاليزارهاش مال تو آفتاب داغ كويروتيغ برنده ش مال من پرپروا زپرنده هاي عاشق مال تو چشم جغد وزهر مارهاي كشنده ش مال من عزيز راه دورم بي تو چه سوت وكورم .
+ نوشته شده در شنبه سوم شهریور 1386ساعت 14:1 توسط خوشگل مو طلايي |
اول كسي را مي بينيم دوم به او دل مي بنديم سوم هنگام ديدار او ضربان قلب تندي داريم چهارم به او اعتماد مي كنيم پنجم به او وابسته مي شويم ششم او را دوست مي داريم هفتم نيز به وادي عشق وارد مي شويم.
+ نوشته شده در جمعه دوم شهریور 1386ساعت 19:30 توسط خوشگل مو طلايي |
اگر موجودي در اين جهان وجود دارد كه از ديدنش رنگ رخصاره ات تغيير مي كند وصداي قلبت آبرويت را به تاراج مي برد،مهم اين نيست كه او مال تو باشد،مهم اين است كه فقط باشد، زندگي كند، لذت ببرد،نفس بكشد ودل تو از نوشيدنش سيراب شود.تا صبح بر بالينش بنشيني وخواب رفتنش را تماشاگر باشي اين همان عشق ا ست و عاشق آرزويي ندارد جز باپاهاي برهنه به زيارت يار رفتن.
+ نوشته شده در جمعه دوم شهریور 1386ساعت 19:10 توسط خوشگل مو طلايي |

اگر هرم نفسهایت به داغستان لبهایم گل تبخال برویاند
من این تبخال زیبا را که تنها یادگار توست به دنیایی نمی بخشم
+ نوشته شده در جمعه دوم شهریور 1386ساعت 10:27 توسط خوشگل مو طلايي |
من همانم كه شبي نيمه شبي ،درگذار ره تو خانه كنم گرتوراهم ندهي در حرمت خانه ي ساخته ويرانه كنم كوچ خود را بدهم دركف باد خويش از بهر تو آواره كنم چند وقتيست گذاري هم به خوابم نكني ديدن روي تو در خواب هم افسانه كنم من همانم كه زشوق رويت زر قباي تن خود پاره كنم با رداي مندرس گونه ي تو رخت اشراف به تن تازه كنم بي نيازم !بي نياز از اغناء با نياز تو به شب چاره كنم طعم آن مستي جام مي تو شد سبب قصد به ميخانه كنم گر لبم تر بشد از مستي مي عاشقان را همه مستانه كنم مرغ عشقم كه دلم مي خواهد در كف دست توكاشانه كنم چون شوي شمع ميستان دلم همه را چون گل و پروانه كنم گر كسي غم به دلت راه انداخت بزم شادش همچو غمخانه كنم باد در زلف سياهت سرزد رخصتي ده كه سرت شانه كنم گر بخواهم ناز چشمت خود را همچو يك ودك دردانه كنم ور بخواهم جرعه اي آب زبهر آب در دست تو پيمانه كنم تا نياز دل من رفع كني عالمي را همه ديوانه كنم!
+ نوشته شده در جمعه دوم شهریور 1386ساعت 10:17 توسط خوشگل مو طلايي |
با توام... اي لنگر تسكين ا ي تكانهاي دل اي آرامش ساحل اي نور اي منشور اي شور اي دلشوره ي شيرين با توام... اي شادي غمگين اي نمي دانم... هرچه هستي باش اما،اي كاش... جز اين هم... نه! هرچه هستي باش... تنها باش...
+ نوشته شده در جمعه دوم شهریور 1386ساعت 10:3 توسط خوشگل مو طلايي |

اگر روزي صبر و مقاومت ات پائين آمد ،
نا اميد نشو ،
زيرا آفتاب هر روز هنگام غروب پائين ميرود و بامداد روز بعد بالا ميايد .
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 13:5 توسط خوشگل مو طلايي |
با تو حكايتي دگراين دل ما به سر كند شب سياه قصه را هواي تو سحر كند باور ما نمي شود در سر ما نمي رود، از گذر سينه ي ما يار دگر گذر كند شكوه بسي شنيده ام،ازدل درد كشيده ام كور شوم جزتواگر زمزمه ي دگر كنم چاره كار ما تويي ياور ويار ما تويي توبه نمي كند اثر،مرگ مگراثركند مجرم آزاده منم تن به جزا داده منم قاضي درگاه تويي حكم سحرگاه تويي 
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 10:49 توسط خوشگل مو طلايي |